العربي | فارسي| English

صفحه نخست | اخبار | مقالات | گفتگو | آثارمعاونت | تماس باما | پست الكترونيكي

 
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397  |   5 شعبان 1439

 

...
شماره : 1601 تعداد بازدید : 58


فلسفه‌ی سیاسی فارابی از منظر لئو اشتراوس

نوشته‌ی کیوان خسروی

این پایان‌نامه توسط آقای کیوان خسروی جهت اخذ مدرک کارشناسی‌ارشد در رشته‌ی علوم سیاسی با گرایش اندیشه‌ی سیاسی از دانشگاه تهران در سال 1395 نوشته شده است. راهنمایی این پایان‌نامه را آقای دکتر داود فیرحی و مشاوره‌ی آن را آقای دکتر جهانگیر معینی علمداری بر عهده داشتند. این پایان‌نامه در چهار فصل و 136 صفحه نوشته شده است و نویسنده در نگارش آن از 67 منبع فارسی و عربی و 37 منبع لاتین استفاده کرده است.
نویسنده در مقدمه‌ی پژوهش با اشاره به اهمیت جایگاه فارابی در تاریخ فلسفه‌ي اسلامی، هدف از این پژوهش را فهم سازمان عقلانی فارابی در آثار سیاسی او از منظر لئو اشتراوس بیان می‌کند. سؤال اصلی این پژوهش عبارت است از:
-چه نوع ساختاری بر آثار سیاسی فارابی حاکم است؟

سؤال‌های فرعی نیز عبارت است از:
-برای فهم سازمان حاکم بر آثار سیاسی فارابی چه نگرشی باید داشت و آیا فارابی خود پرده از این ساختار برداشته است؟
-دین از نظر فارابی در ارتباط با فلسفه چه جایگاهی دارد؟
-آیا فارابی دین را در برابر فلسفه قرار می‌دهد و آیا می‌توان گفت که در این ارتباط، فارابی به نوعی سکولار است؟
-از نظر فارابی از شیء سیاسی چگونه باید فحص کرد؟
-فارابی چگونه ارسطوگرایی خود را با افلاطون‌گرایی جمع می‌کرد؟
فرضیه‌ی این پژوهش عبارت است از: باید برای فهم ساختار حاکم بر آثار سیاسی فارابی به سراغ رساله‌ای رفت که راز این ساختار را بر ما آشکار می‌کند؛ یعنی «کتاب المله». کشف این ساختار و فهم فارابی از آن‌چه خود شیء سیاسی می‌نامد، نشان می‌دهد که در نگاه به فلسفه و فلسفه‌ی سیاسی فارابی، همواره یک مسأله است که باید زیربنای هرگونه بحث از فارابی باشد: عقل‌گرایی. غایت دفاع از عقل و تأسیس مدینه‌ای هرچند در سخن، بر مبنای عقل است.
نویسنده در ادامه به پیشینه‌ی پژوهش پرداخته و برخی پژوهش‌های صورت‌گرفته درباره‌ی فارابی را مورد نقد و بررسی قرار داده است.
وی در فصل اول این پژوهش با عنوان « کلیات روشی»، به روش پژوهش در این پایان‌نامه پرداخته و پس از اشاره‌ای کوتاه به زندگی فارابی، علم‌الاجتماع فلسفه‌ یا علم منطق اجتماعی فلسفه را به‌مثابه یک روش مورد بحث قرار داده است. در ادامه و پس از بررسی پاره‌ای دیدگاه‌ها در این‌باره، به تفصیل به دیدگاه لئو اشتراوس در این‌باره پرداخته است. نویسنده با اشاره به نظریه‌ی اشتراوس مبنی بر امکان کشف حقیقت، دیدگاه فارابی را در این‌باره بررسی کرده است و با استناد به نظر او درباره‌ی اختلاف بین افلاطون و ارسطو که آن اختلاف‌ها را «از منظر و جهتی خاص» می‌داند، ادعا می‌کند برای فهم بهتر فارابی، باید بحث‌های مطرح‌شده در آثار او را با توجه به موضوع کلی آن اثر فهمید و «از حیث و جهت خاص» آن مطلب را در نظر گرفت. 
نویسنده در دومین فصل این پژوهش به «مشکله‌ي تأسیس فلسفه‌ي اسلامی» پرداخته است. وی بر این باور است که موقعیت فلسفه‌ی اسلامی تا حد زیادی وابسته به موقعیت علم کلام است و به همین منظور نیز ابتدا به اهمیت علم کلام نزد فارابی می‌پردازد و با استناد به «احصاء العلوم»، دیدگاه فارابی درباره‌ی این دانش یا صناعت را مورد بحث قرار می‌دهد. آن‌گاه به «مشکله‌ي انتقال زبان فلسفی» می‌پردازد و با اشاره به تغییراتی که متکلمان در علم منطق ایجاد کردند، به تفصیل به مناظره‌ی ابوسعید سیرافی با متی بن یونس درباره‌ی منطق و نحو و نظر فارابی در این‌باره پرداخته است. به باور نویسنده، فارابی سعی کرد در مقابل نحویان و متکلمان، زبانی فنی و علمی ایجاد کند تا بتواند با استفاده از آن، معانی ارسطویی را انتقال دهد و با این کار، نقش زیادی در تأسیس فلسفه‌ی اسلامی داشت و به همین علت نیز باید او را مؤسس فلسفه‌ی اسلامی نامید. نسبت نگرش فلسفی فارابی با فلسفه‌ی نوافلاطونی دیگر قسمت این فصل است و نویسنده سعی کرده است با استناد به آثار فارابی، به پرسش‌‌های مطرح در این حوزه پاسخ دهد.
در سومین فصل این پژوهش «فلسفه‌ی سیاسی فارابی (مشکله‌ی فلسفه‌ي سیاسی)» مورد بحث قرار گرفته است. نویسنده در بخش اول این فصل با عنوان نحوه‌ی نظر به شی‌ء سیاسی، به نحوه‌ی نظر فارابی به «اشیاء انسانی یا سیاسی» می‌پردازد و بر این باور است که مفهوم «شی‌ء» از نظر فارابی معادل «ماهیت» است و فارابی چیزی را که در خارج از نفس و یا در ذهن، به شکل سیاسی موجود است، «شی‌ء سیاسی» می‌نامد. آن‌گاه به بحث درباره‌ي شی‌ء سیاسی می‌پردازد و مدینه‌ي فاضله، سیاست المدنیه و آرای اهل مدینه‌ی فاضله را سه مصداق شی‌ء سیاسی از نظر فارابی می‌داند و در بخش دوم این فصل به بررسی رساله‌ي «تلخیص النوامیس» فارابی ذیل عنوان «مصداق عالی اثر سیاسی» می‌پردازد. فارابی در این رساله که تلخیص نه مقاله از دوازده مقاله‌ی «نوامیس» افلاطون است، برخی از واژه‌ها و مفهوم‌های افلاطون را ذکر نکرده و برخی از مفهوم‌های دیگر را برجسته کرده است و به همین دلیل نیز اشتراوس، این تلخیص را بازتاب‌دهنده‌ی ارتباط فلسفه و شریعت الهی به‌مثابه دو دنیای کاملاً متفاوت می‌داند. نویسنده در ادامه به بررسی محتوایی این رساله پرداخته و در بخش سوم این فصل نیز به تحلیل آثار سیاسی فارابی با محوریت «کتاب المله» او می‌پردازد. وی بر این باور است که فارابی در «کتاب المله»‌ طرحی را درافکنده است که می‌توان آن را چارچوبی برای آثار سیاسی فارابی دانست و به همین سبب نیز به بررسی محتوایی آن اثر می‌پردازد.
وی در فصل پایانی این پژوهش با عنوان «در جستجوی افلاطون و ارسطو، در جوی آن‌ها»، ابتدا به سرنوشت متفاوت فلسفه در اسلام و مسیحیت پرداخته و در بخش دوم این فصل به بحث درباره‌ي رساله‌ي «تحصیل السعاده» فارابی می‌پردازد. آن‌گاه در سومین بخش این فصل، دیگر رساله یا مقاله‌ي فارابی را با عنوان «فلسفه‌ی افلاطون: اجزا و مراتب اجزاء آن از اول تا به آخر» مورد بحث قرار می‌دهد و در بخش چهارم و پایانی این فصل نیز درباره‌ی مقاله‌ی «فلسفه‌ي ارسطو و اجزاء فلسفه‌ي او و مراتب اجزاء آن و موضعی که از آن آغاز کرد و موضعی که به آن رسید» بحث کرده است.
نویسنده در پایان پژوهش به این جمع‌بندی رسیده است که فلسفه از نظر فارابی، علم به موجود و هستی به روش برهانی است. به عبارت بهتر، از نظر فارابی، تنها راه رسیدن به سعادت حقیقی یا حق و علم به موجود، استفاده از عقل و برهان است. فارابی که در پی توفیق عقل و دین توأمان بود، در جامعه‌ي دینی زمانه‌اش بحرانی مشاهده کرد و تنها راه‌کار او برای فائق آمدن بر این بحران، تأسیس سازمان عقل یا دین عقلانی بود و به همین علت به مناقشه با دینی پرداخت که وجوه عقلانی‌اش را از دست داده بود.

کلیدواژه‌ها:
فارابی، اشتراوس، فلسفه‌ی سیاسی، رساله المله.

منبع :
تازه های نشر