العربي | فارسي| English

صفحه نخست | اخبار | مقالات | گفتگو | آثارمعاونت | تماس باما | پست الكترونيكي

 
جمعه 6 مرداد 1396  |   3 ذی القعده 1438

 

...
شماره : 1402 تعداد بازدید : 1448


جمعیت، خانواده و رفاه؛ تعداد فرزند و کیفیت آموزش(1)

گزارش سومین نشست میز اندیشه سال 93-1392 با موضوع:
«جمعیت، خانواده و رفاه؛ تعداد فرزند و کیفیت آموزش»
جناب آقای دکتر مسعود عالمی‌نیسی

«بسم الله الرحمن الرحيم»
امروز دو نشست داریم و ان‌شاء‌الله این انرژی‌ای که شما می‌گذارید بتوانیم جبران کنیم و بخشی از عمر مفید شما به حساب بیاید. تشکر می‌کنم از جناب آقای دکتر فروغی که قابل دانستند و از بنده برای این سخنرانی دعوت کردند.
این روزها بحث جمعیت به کرات مطرح می‌شود و البته موضوع به حقی هم هست. اگر در اینترنت جستجو کنید تقریباً در سال 1383 بنده اولین مقاله را راجع به خطر بحث جمعیت در ایران نوشتم و دلیل هم داشت؛ الان نرخ زاد و ولد زیر نرخ جانشینی 8/1 است؛ یعنی به ازای هر دو نفر زن و شوهر، کمتر از دو نفر زاد و ولد داریم و به پیش‌بینی سازمان ملل در یک حالت متوسط، در سی چهل سال آینده ایران یک جامعه‌ی سالمند خواهد بود و متوسط عمر جامعه‌ی ما نزدیک به 42-43 سال می‌رسد؛ شبیه وضعیت سالمندی در ژاپن که الان از پیرترین جوامع است و این مشکلی که ایجاد می‌کند این است که تعداد کمی باید کار کنند تا برای تعداد بیشتری هزینه کنند. الان در این جلسه دوستانی که پدر و مادر پیری دارند، هزینه‌هاشان خیلی بیشتر از کسانی است که فقط دارند هزینه‌ی همسر و فرزندشان را می‌دهند. این یکی از علامت‌هاست و در آینده این اتفاق برای تعداد بیشتری می‌افتد و مسأله‌ای به مسایل جامعه‌ی ما اضافه می‌کند و برای حل این مسأله فرصت زیادی هم نداریم. باید به سرعت حرکت کرد و اقداماتی انجام داد. این اقدامات دو دسته هستند:
یا اقداماتی مربوط به فراهم کردن امکانات و زیرساخت‌های اقتصادی: به هرحال اگر ما به مردم می‌گوییم فرزند بیشتری بیاورید باید زمینه توسعه‌ی امکانات فراهم باشد. این مطالبه‌ی به حقی است.
بعد دوم، بعد فرهنگی و باور مردم است؛ یعنی بخشی از مردم می‌توانند فرزند بیشتری بیاورند منتها باورهای ذهنی آن‌ها مانع می‌شود. یکی از آن باورها بحث جمعیت و فقر است؛ یک باور ذهنی وجود دارد که هرجا جمعیت بیشتر شود، ‌فقر هم بیشتر است.
در سال گذشته که خدمتتان بودیم، ‌گفتیم که تحقیقات هم از حیث نظری و هم از حیث تجربی این موضوع را قابل دفاع نمی‌دانند که با افزایش جمعیت، فقر افزایش پیدا می‌کند و به نوعی این باور رد می‌شود.
در نشست امروز به دو باور دیگر که در سطح جامعه‌مان وجود دارد و چه بسا در سطح جوامع دیگر هم وجود داشته باشد، می‌پردازیم.
یک باور که بیشتر در سطح خانواده است این است که اگر فرزند بیشتری بیاوریم آموزششان چه خواهد شد؟ تحصیلاتشان چه خواهد شد؟ بالاخره من باید خرج کنم و سهم هریک از فرزندان من کم خواهد شد؛ بنابراین کیفیت آموزششان هم پایین می‌آید.
باور دیگر در مورد خانم‌هاست و تغییراتی که در جامعه‌ی ما به وجود آمده و مطالبه‌ی بیشتر آن‌ها برای اشتغال است این است که اگر من بچه‌ی بیشتری بیاورم، نمی‌توانم سرکار بروم و اگر بروم حضور کمتر دارم و اگر حضور کمتر داشته باشم، کمتر موفق هستم! که در نشست دوم به این موضوع خواهیم پرداخت.
اما باور اول چقدر مبتنی بر واقعیت تجربی است؟ و افرادی که به این باور اعتقاد دارند چند نفر را دیده‌اند و مقایسه کرده‌اند که تعداد بچه‌هایشان زیاد است و کیفیت تحصیلاتشان پایین است؟ چند تحقیق تجربی داریم که نشان دهد در کشور ما، یا در کشورهای دیگر فرزند بیشتر به معنی کیفیت تحصیلات پایین‌تر است؟ چون صرف باور داشتن که کفایت نمی‌کند! ممکن است خیلی چیزها را باور کنیم ولی واقعیت داشتن آن باور مهم است؛ بنابراین در این تحقیقی که انجام شد، تصمیم گرفتیم به مطالعات تجربی انجام‌شده، نه مطالعات نظری بپردازیم؛‌ یعنی کارهایی که روی نمونه‌های (case) واقعی انجام شده و مقایسه کرده بین خانواده‌هایی که تعداد فرزند بیشتر است با خانواده‌هایی که کمتر است و بین موفقیت تحصیلی آنان مقایسه کرده. ما این‌ها را در کشورهای مختلف بررسی کرده‌ایم. تعداد زیادی تحقیق که خواهید دید.
هدف از این تحقیق اثبات یا رد یک موضوع نیست؛ ‌یعنی ما نمی‌خواهیم اثبات کنیم که اگر شما فرزند بیشتر بیاورید، حتماً موفقیت تحصیلی آنان بیشتر یا کمتر است!

الان فرضیه‌ی غالبی وجود دارد که تعداد فرزندان بیشتر = موفقیت تحصیلی کمتر. می‌خواهیم ببینیم آیا امکان طرح فرضیه‌ی رقیبی وجود دارد؟ یا نه، آن فرضیه آن‌قدر هیمنه دارد که اصلاً هیچ حرف مخالفی را نمی‌شود زد؟ و این‌که فرضیه‌ی غالب چقدر قطعی و قوی است؟ و چقدر در تجربه خودش را نشان داده و اگر این امکان باز شود آن‌وقت یک مسیر تحقیقاتی جدید، چه در داخل و چه در خارج باز خواهد شد که اساساً ما برویم دنبال این‌که تعداد فرزند ممکن است اثر مثبت هم داشته باشد! به هرحال ما سعی کردیم در تحقیقات سوگیری نداشته باشیم.
ما ابتدا مبانی نظری و منطق فرضیه‌ی غالب و مطرح را خواهیم گفت بعد به داده‌های تجربی آن می‌پردازیم و به همین شکل فرضیه‌ی رقیب را بحث می‌کنیم.
در فرضیه‌ی غالب که میان تعداد فرزند با موفقیت تحصیلی رابطه‌ی منفی می‌بیند. نظرات و دیدگاه‌های آقای گری بکر نقش محوری دارد و مبنایی است برای نظریه‌هایی که بعد از وی ارائه شد.
حرف ایشان این است که فرزند کالای سرمایه‌ای است. هر چقدر بیشتر برایش خرج کنید بیشتر نتیجه می‌گیرید؛ من جمله تحصیلات که اگر بتوانید بیشتر برایش خرج کنید، ‌کیفیت تحصیلاتش بالاتر می‌رود. این منطقی است که به صورت عامیانه هم همه‌ی ما متوجه می‌شویم.
دو نظریه بیرون آمد و مبنای تجربی این فرضیه‌ی غالب قرار گرفت. نظریه‌ی اول رقیق شدن منابع است و این خیلی ساده است؛ یعنی ما هرچقدر فرزند بیشتر بیاوریم، به ازای سهم هرکدام از آن‌ها از درآمد، وقت، ‌انرژی فیزیکی و روانی پدر و مادر کاسته می‌شود. مضاف بر این‌که مادر وقتی می‌خواهد فرزند بیشتری بیاورد، دوره‌های حاملگی، سقط جنین و ... باعث می‌شود کمتر بتواند به سایر فرزندان خودش برسد؛ در نتیجه نوعی رقیق‌شدگی منابع اتفاق می‌افتد و سهم هر فرزند کم می‌شود.

نظریه‌ی دوم که شاید کمتر به گوش خورده، ‌مدل تلاقی است که آقای زاجونک و همکارانشان این نظریه را داده‌اند. استدلال ایشان این است که محیط هر خانواده معدل و سطحی از هوشمندی دارد و هرچه میانگین سنی خانواده پایین‌تر باشد،‌ سطح هوشمندی خانواده پایین می‌آید. مهارت‌های فکری فرزند در این محیط شکل می‌گیرد؛ ‌بنابراین اگر فرزند بیشتر باشد، میانگین سنی پایین می‌آید و در نتیجه مهارت‌های فکری فرزند هم پایین می‌آید؛‌ به عبارتی فرزند بیشتر موجب کاهش میانگین سطح هوشمندی و این باعث کاهش مهارت فرزند و پایین آمدن کیفیت تحصیلات می‌شود.

براساس این دو مدل تحقیقات متعددی که عمده‌ی آن‌ها در آمریکاست؛ یعنی خود این نظریه‌ها در کتاب‌ها و مجلات آمریکایی منتشر شده و اصلاً در این موضوع عموم تحقیقات در ایالات متحده و بعد در کانادا انجام شده و در سایر کشورها هم به سهم کمتری.
اولین تحقیق از آن خانم جودیت بلیک در سال 1989 است خواهش می‌کنم به تاریخ سال‌ها و عددها دقت بفرمایید تا ببینید چه زمانی این‌ها داشتند راجع به این موضوعات تحقیق می‌کردند. ایشان بین تعداد خواهر و برادر و کیفیت تحصیلی فرزندان پیمایش‌های نسل‌های دهه‌ی پنجاه را تا زمان تحقیق؛‌ (از سی چهل سال قبل) جمع‌آوری و رابطه‌ی این نسل‌ها را با هم بررسی کرده بود و به این نتیجه رسیده که تعداد سال‌های تحصیل افراد با افزایش تعداد خواهر و برادرهایشان کاهش پیدا می‌کند؛ ‌یعنی کسی‌که خواهر و برادر بیشتر دارد کمتر درس می‌خواند. جالب است که این رابطه‌ی منفی در بیش از دو فرزند است اما از تک فرزند به دو فرزند، ‌نتیجه عکس است؛ یعنی در خانواده‌هایی که دو فرزند دارند، ‌سنوات تحصیل فرزندان از خانواده‌های تک فرزند بیشتر است، بعد از دو فرزند دوباره کاهش پیدا می‌کند و در مورد سنوات تحصیلی دانشگاهی باز این موضوع معناداری خودش را از دست می‌دهد؛ یعنی تا دبیرستان تعداد فرزند معنی‌دار است اما از دبیرستان به دانشگاه این معنی‌داری خودش را از دست می‌دهد.
تحقیق بعدی را آقای دونکن در سال 1968 ارائه داده است؛ ‌یعنی 47 سال پیش مجموعه‌ای مردان سفیدپوست 25 تا34 ساله را در نظر می‌گیرد، به طوری‌که متغیرهای هوش، سطح تحصیلات و شغل پدرشان یکسان است. تأثیر تعداد خواهرها و برادرها بر تحصیلات منفی است ولی ضعیف است، در حد 15/0ـ (منفی 15 صدم).
تحقیقاتی که این‌جا آوردیم ممکن است ضعیف و قوی داشته باشد ولی همه منفی هستند، اما این‌‌جا با وجود منفی بودن ضعیف است. فراموش نکنیم که در تحقیق قبلی هم با وجود این‌که منفی بود منتها در سطح تحصیلات دانشگاهی معنی‌دار نبود و از تک فرزند به دو فرزند نتیجه عکس بود.
آقای اولنک و بیلز در سال 1979 نمونه‌ای از 1333 مرد را که در سال 1973 مصاحبه شده بودند که در هوش، ‌سن و سایر مشخصات اجتماعی ـ اقتصادی یکسان بودند و فقط تعداد خواهر و برادر مختلف بودند، دیدند که تأثیر منفی معنی‌داری دارد.
آقای برمن و همکارانشان در سال 1980 خیلی حساسیت به خرج داده و آمدند دوقلوهایی که میان سال‌های 1917 تا 1927 در آمریکا به دنیا آمدند و هر دو در ارتش کار می‌کنند و در زمینه‌ی هوش و 8 متغیر زمینه‌ای دیگر ثابت هستند. آن‌قدر روی همه چیز حساسیت به خرج داده و جالب است که رابطه‌ی بین تعداد برادر و خواهر بر موفقیت تحصیلی بسیار ضعیف بود؛ یعنی 066/0 ـ (منفی66 هزارم) و اصلاً معنی‌دار هم نبوده است.
آقای ویلیام سول 1980 در ایالت ویسکانسین آمریکا دانش‌آموزان دختر و پسر را در نظر می‌گیرد (همه‌ی این تحقیقات سعی می‌کنند ضریب هوشی و هفت متغیر زمینه‌ای را ثابت بگیرند) برای پسران و دختران رابطه‌ی منفی معنی‌دار بوده، اما برای پسران 043/0ـ (منفی 43 هزارم) و برای دختران 05/0ـ (منفی 5 صدم) بوده؛ یعنی در عین‌حال که منفی بوده، رابطه ‌بسیار ضعیف است.
کار دیگری را آقای سول و رابرث هاوسر 6 سال بعد انجام می‌دهند منتها یک مقدار کلی است؛ یعنی تأثیرات زمینه‌های خانوادگی بر توانایی‌های ذهنی و تحصیلی افراد. در این تحقیق شاهدی برای این اثر پیدا نمی‌کنند، برخلاف انتظاری که ما در ذهن داریم که ممکن است این‌ها اثر کند.
آقای اریک هانوشک که مقداری جدیدتر است در سال 1992، تحقیقی انجام می‌دهد روی خانواده‌های سیاه‌پوستی که درآمد آن‌ها مقداری بالاتر از خط فقر است. تحقیق خط فقر که در سال 1974 انجام شده، 5038 دلار بوده و به این نتیجه می‌رسد که هرچه خانواده کوچک‌تر باشد، موفقیت تحصیلی هم بیشتر است منتها فرزند چندم خانواده بوده، تأثیری ندارد؛‌ یعنی در خانواده‌هایی که تعداد فرزند مثلاً سه تا است،‌ این‌که طرف فرزند اول باشد، دوم باشد یا سوم، ‌تأثیری بر موضوع ندارد. منتها سه تا یا چهار تا باشد، اثر معکوس دارد. در مجموع در این مطالعات که تعدادی از آن‌ها را در پاورپوینت آوردیم وقت برای بحث روی تک‌تک آن‌ها نداریم، درست است که اگر بخواهیم موشکافی بیشتری بکنیم، رابطه‌ی منفی نشان می‌دهند، منتها همان‌طور که دیدید بسیاری از آن‌ها رابطه را رابطه‌ی ضعیفی می‌بینند. دقت بفرمایید که این تحقیقات در محیط‌های مختلف بوده. یک‌جا  و یک محیط نبوده است.
برویم سراغ فرضیه‌ی رقیب: فرضیه‌ی رقیب به این معناست که تعداد فرزند یا بر کیفیت آموزش تأثیری ندارد، یا اگر تأثیر دارد یک تأثیر مثبت است؛ یعنی تأثیر منفی ندارد.
خانم اللوید در سال 1994 کتاب مهمی به نام جمعیت و توسعه، مناقشات قدیمی، نتایج جدید چاپ می‌کند. این کتابی فوق‌العاده است که برای علاقه‌مندان به ترجمه پیشنهاد می‌کنم. ایشان می‌آید از نو مناقشاتی را که راجع به تعداد فرزند و اثرشان را بر رفاه،‌ تحصیل، ‌اقتصاد از نو بررسی می‌کند و به نتایج جدیدی می‌رسد و تحقیقات متعددی را مرور می‌کند؛ یعنی چندین برابر کاری را که ما این‌جا انجام دادیم، ایشان در آن کار انجام داده است. اولاً مشاهدات تجربی که خانم اللوید انجام داده، نشان می‌دهد که همه‌ی آن‌ها تأثیر منفی بر تعداد فرزند را تأیید نمی‌کند. ثانیاً بسیاری از مطالعات در کشورهای در حال توسعه که ایشان روی آسیا متمرکز شده، نتایج معکوسی را نشان می‌دهد؛ یعنی تعداد فرزند از قضا موجب موفقیت تحصیلی بیشتر هم شده است.
ایشان در مجموع 14 مطالعه درباره‌ی ثبت‌نام،‌ یا عدم ثبت‌نام فرزند انجام داده است؛ چون موفقیت تحصیلی ابعاد مختلف دارد. بچه یا درس می‌خواند،‌ یا نمی‌خواند. اگر درس می‌خواند، یا ترک تحصیل می‌کند، یا درسش تمام می‌شود. اگر درسش تمام می‌شود، چقدر درسش خوب است؟ این‌ها سه بعد مختلف است.
ایشان در مجموع 14 مطالعه درباره‌ی ثبت‌نام، 28 مطالعه راجع به موفقیت تحصیلی و 7 مطالعه راجع به نرخ اتمام یا ترک تحصیل را مرور می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که شاخص مشارکت‌های آموزشی و میزان هزینه کردن والدین و رابطه‌اش با تعداد فرزندان مهم است و این که تحقیقات عموماً و نه همیشه رابطه‌ی منفی نشان می‌دهد.
ایشان در بند اول نتایج می‌گوید: اولاً: این تحقیقات عموماً و نه همیشه رابطه‌ی منفی نشان می‌دهد؛‌ یعنی تعداد فرزند بیشتر باشد موفقیت تحصیلی کمتر است، اما این به معنی نتیجه‌گیری نیست. ثانیاً: در برخی کشورها درست است که رابطه منفی است ولی معنی‌دار نیست و در نتیجه ما نمی‌توانیم آن را بپذیریم. ثالثاً: آن‌جا که معنی‌دار بوده، ‌شدت و ضعف این رابطه کشور تا کشور فرق می‌کند، حتی داخل یک کشور شهر تا شهر آن فرق می‌کند و من نشان می‌دهم که در ایران هم دو تحقیق در دو شهر مختلف انجام شده و دو نتیجه‌ی متفاوت گرفته شده و خانم اللوید مطلب مهمی را دارد به ما می‌گوید و می‌خواهد این نتیجه را بگیرد که اساساً تأثیر تعداد فرزند بر تحصیلات، مربوط به متغیرهای دیگر است، یک چیز دیگر دارد اثر می‌کند. تعداد فرزند به ذات خودش روی موفقیت تحصیلی اثر ندارد. این شاید مهم‌ترین نتیجه‌ای است که در این ارائه می‌خواهیم خدمتتان بگوییم. اگر این‌‌طور بود که تعداد فرزند به طور مطلق بر کیفیت تحصیلی اثر می‌گذاشت، بین تحقیقات مختلف شباهت می‌دیدید ولی از یک تحقیق تا تحقیق دیگر آن‌هم با همه‌ی حساسیت‌هایی که تحقیقات مختلف رعایت می‌کنند و تحقیقاتی هستند که در جاهای معتبر چاپ شده ولی بسیار متفاوت است، حتی در یک کشور.
وی تا آن‌جا که احصا کرده می‌گوید: چند متغیر واسط وارد می‌شود؛ یعنی حسب شرایط مختلف که آن شرایط را ذکر می‌کند. این شرایط دو قسم‌اند: یکی سطح میانه؛ یعنی شرایط خانواده و مدرسه بر موفقیت تحصیلی اثر می‌گذارد. دوم عوامل سطح کلان که ما از سطح میانه شروع می‌کنیم.
ایشان می‌گوید: خانواده و مدرسه بر موفقیت تحصیلی اثر می‌گذارد، ‌به عنوان مثال: تحقیقی در نپال و نیکاراگوئه انجام شده و این‌ها نشان دادند که تغذیه‌ی فرزندان روی ثبت‌نام یا موفقیت تحصیلی آنان اثر دارد. خانم اللوید نتیجه می‌گیرد که اگر هم تعداد فرزند بخواهد روی ثبت‌نام، یا موفقیت تحصیلی اثر گذارد، ناشی از اثری است که روی تغذیه می‌گذارد؛ بنابراین اگر شما به هر شیوه‌ای تغذیه را درست کنی، تعداد فرزند اثر خودش را از دست می‌دهد؛ همین‌طور کیفیت مدرسه در موفقیت تحصیلی بسیار مهم است. ایشان می‌گوید: در تحقیقاتی که این سه متغیر، تعداد خواهر و برادر، ‌هزینه‌کرد والدین و کیفیت مدرسه،‌ هر سه را با هم در یک تحقیق دیدند، خیلی کمتر به اثر منفی تعداد خواهر و برادر رسیده‌اند. به تعداد خواهر و برادر sibling size گفته می‌شود.
در هر اسلاید منابعی را تعمداً آورده‌ام تا عرض کنم هرکدام از این داده‌ها حاصل مرور چندین تحقیق است.
در عوامل سطح کلان، ‌سه عامل وجود دارد: اول سطح توسعه است؛ وی می‌گوید:‌ به هرحال یک حداقلی از سطح توسعه باید وجود داشته باشد که والدین اگر بخواهند سرمایه‌گذاری کنند،‌ سرمایه‌گذاری آنان اثر بگذارند. در جایی که اساساً مدرسه‌ی درست و حسابی ندارد، والدین چه صد تومان، ‌چه یک میلیون بگذارد، فرقی نمی‌کند! در نتیجه تعداد بچه‌ی بیشتر هم فرقی نمی‌کند. البته این بعد منفی آن است ولی به هرحال خانم اللوید دارد می‌گوید: باید والدین انتظار سودآوری داشته باشند؛ یعنی به این پولی که می‌گذارند امیدی داشته باشند و به همین دلیل هزینه‌کرد بیشتری بکنند؛ در نتیجه تعداد فرزند بیشتر در آن شرایط اثر منفی می‌گذارد؛ یعنی هر چقدر سطح توسعه بیشتر باشد، اثر منفی تعداد فرزند بیشتر است؛ ‌به گونه‌ای که بین  شهرها و روستاها، در شهرها اثر منفی تعداد فرزند روی تحصیلات بیشتر است تا روستا!

هم‌چنین بین کشورهای جنوب شرق آسیا و آمریکای لاتین که مقداری رشد توسعه‌شان بیشتر است تا کشورهای جنوب آسیا و صحرای آفریقا، باز رابطه‌ی منفی بیشتر است و تحقیقات در این سرزمین‌ها رابطه‌ی منفی را بیشتر نشان می‌دهد.
هم‌چنین در مطالعاتی که در تایوان، ‌نیکاراگوئه و مالزی انجام شده، بین نسل‌ها (والدین و فرزندان) مقایسه شده. تأثیر تعداد خواهر و برادر بر تحصیلات والدین یا تأثیر ضعیفی بوده، یا تأثیر نداشته، ولی برای فرزندان که مدرن‌تر بودند و در فضای توسعه یافته‌ی بیشتری بودند، این تأثیر منفی شده؛ یعنی ایشان می‌خواهد بگوید: سطح توسعه روی این رابطه اثر می‌گذارد.
البته این قابل مناقشه است؛ چون سطح توسعه اساساً بسیار سیال، مبهم و قابل مناقشه است که به نظرم کار مستقلی می‌طلبد.
دوم نقش دولت است؛ هر چقدر خدمات دولت به فرزندان بیشتر باشد، منابعی که در دست والدین است اهمیت خودش را از دست می‌دهد؛‌ مثلاً در مصر، غنا،‌ پاکستان که سیستم قبل از دانشگاه یک سیستم رایگان است، تأثیری ندارد، ‌البته کشور ما هم تا حدی همین‌طور است. شما یک بچه داشته باشی، یا ده تا هزینه‌اش به عهده‌ی شما نیست به عهده‌ی دولت است و هرچقدر دولت این خدمات را بیشتر ارائه کند، زیرساخت‌ها را درست کند، مثلاً بهداشت را بهتر کند، زیرساخت‌هایی که دولت فراهم می‌کند باعث می‌شود نقش والدین در منابعی که می‌گذارند، یا کاهش پیدا کند، ‌یا از بین برود، پس یکی سطح توسعه، یکی نقش دولت و دیگری فرهنگ خانوادگی است. فرهنگ خانواده به عنوان یک متغیر کلان به این معنی است که در بعضی فرهنگ‌ها خانواده‌ها هسته‌ای و در بعضی فرهنگ‌ها خانواده گسترده است؛ یعنی پدر و مادر، پدربزرگ و مادربزرگ، ‌عمه و خاله با هم زندگی می‌کنند.
ایشان می‌گوید: در آن فرهنگ‌هایی که مسؤولیت نگه‌داری فرزند و چرخه‌ی اقتصادی جامعه، محدود به پدر و مادر و فرزند نمی‌شود و به والدین و خواهر و برادر والدین گسترش پیدا می‌کند، ‌در این حالت تعداد فرزندان هیچ تأثیری روی موفقیت تحصیلی ندارد. به دلیل این‌که مسؤولیت نگه‌داری فقط به عهده‌ی پدر و مادر نیست، ‌توزیع می‌شود و این بار را کم می‌کند. نتایج مطالعات در صحرای آفریقا این را تأیید می‌کند، یا آقای شویتس آمده بین مسلمانان فلسطینی و یهودیان رژیم اشغالگر قدس مقایسه کرده. در بین مسلمانان خانواده گسترده است و یهودیان خانواده‌ی هسته‌ای دارند و دیده که در مسلمانان تعداد فرزند بر موفقیت تحصیلی تأثیر ندارد ولی در یهودیان اثر منفی دارد؛ چون خانواده، هسته‌ای است.

جالب‌تر از آن مطالعه‌ای است که در کنیا انجام شده، نشان داده که خواهر و برادرهای بزرگ‌تر در تقویت درسی خواهر و برادرهای کوچک‌تر تأثیر دارند. همین حرفی که خود ما هم این‌جا می‌زنیم و اصلاً این‌جا اشل را بالا برده و گفته: بالای هشت نفر کیفیت تحصیلاتشان خیلی بهتر از کسانی است که تعداد متوسط آن‌ها سه تا و چهار تا است؛ به همان دلیلی که عرض کردم. این‌ها حاصل تحقیقات و مرور مطالعات مختلفی است که خانم اللوید انجام داده و مجموع حرف ایشان این است که تعداد فرزند تأثیری ندارد، یا حداقل در بهترین حالت در شرایط مختلف تأثیر متفاوت دارد و عوامل دیگری هستند که موفقیت تحصیلی را رقم می‌زنند و رابطه‌ی این دو را تعیین می‌کنند.
کار دیگری که از جنس مرور مطالعات است (توجه بفرمایید که چقدر مطالعه انجام شده که ما همین‌طور داریم فقط مطالعاتی را  که مطالعات دیگران را دارد مرور می‌کند، خدمتتان عرض می‌کنیم!).
آقای آلن کلی دو سؤال مطرح می کند؛ یکی در سطح کلان و یکی در سطح خرد. در سطح کلان می‌گوید: رشد ناگهانی جمعیت، ‌نه رشد بطئی، روی توسعه‌ی منابع انسانی (منظورش آموزش و حتی اقتصاد است) آیا تأثیر منفی دارد یا خیر؟ 36 مطالعه روی 20 کشور را مرور می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که اولاً این افزایش جمعیت فرصت‌های آموزشی را کاهش نمی‌دهد. ثانیاً سرمایه‌گذاری بیشتر روی آموزش در این کشورها که ناشی از افزایش جمعیت است تأثیر منفی روی سایر بخش‌های اقتصادی ندارد، چون می‌دانید که آموزش از جنس سرمایه‌گذاری دیر نتیجه می‌دهد؛ مثلاً ما الان روی آموزش سرمایه‌گذاری می‌کنیم و بیست سال بعد نتیجه می‌گیریم. می‌گوید این مانع با وجود افزایش جمعیت مانع رشد سایر بخش‌ها نشده، ‌یا حداقل ما شاهدی نداریم. در سطح خرد مقداری شدیداللحن‌تر صحبت می‌کند، ‌می‌گوید: بحث ارتباط موفقیت‌های تحصیلی با بعد خانوار یک موضوع حاشیه‌ای است و اصلاً نباید به آن پرداخت و تحقیقاتی هم که به رابطه‌ی منفی رسیده‌اند عموماً با سوگیری است.
آقای آلن کلی آدم مهمی است. در سخنرانی قبلی هم از ایشان نقل کردیم و آدمی است که به کارهایش ارجاع داده می‌شود، پس حتماً حسابی وجود دارد که می‌گوید: این مطالعات با سوگیری انجام شده است و علاوه بر آن می‌گوید، برخی تحقیقات تأثیر مثبت نشان می‌دهند و در مواردی که تأثیر منفی از خود نشان دادند، بسیار محدود و ضعیف است کما این‌که در مطالعات فرضیه‌های غالب است که اکثراً رابطه‌ی ضعیفی را نشان می‌دهد و فرض محدود بودن منابع را رد می‌کند و می‌گوید:‌ اصلاً این فرض فرض غلطی است؛ برعکس با افزایش تعداد فرزندان ذخیره‌ی مالی خانواده کاهش پیدا نمی‌کند که ما در یک کار جداگانه‌ای که انجام دادیم راجع به تعداد فرزند و فقر، نشان داده شده است که رابطه معکوس است و با افزایش تعداد فرزندان که در طول زمان رخ داده، ذخیره‌ی مالی خانواده افزایش پیدا کرده. این تحقیق ان‌شاء‌الله منتشر می‌شود و مطالعه خواهید کرد.

در ایران من فقط دو کار مطالعاتی پیدا کردم و من دوست داشتم تحقیقات بیشتری باشد؛ چون مخاطب ما بیشتر سؤالش راجع به ایران است. یکی در تهران آقای ساکی انجام داده، 2400 دانش‌آموز دبیرستان‌های دولتی شهر تهران را مقایسه کرده؛ 20 دبیرستان با موفقیت بالا و 20 دبیرستان با موفقیت پایین را در نظر گرفته و به این نتیجه می‌رسد که میانگین تعداد فرزندان با موفقیت‌های بالا 14/1 است و در دبیرستان‌هایی با موفقیت پایین 9/1 است. تفاوت زیاد نیست اما اگر این تفاوت را قبول کنیم از نظر ایشان معنی‌دار است؛ یعنی فرزندان خانواده‌هایی که در دبیرستان‌های موفق و دانش‌آموزان موفق بودند، تعداد خواهر و برادرهایشان کمتر بوده است.
مطالعه‌ی دیگری آقای سیاه‌پوش در شوش روی 280 دانش‌آموز دوره‌ی متوسطه انجام داده و نتیجه گرفته که بعد خانوار تأثیر ضعیفی بر پیشرفت تحصیلی داشته و این تأثیر ضعیف معنی‌دار هم نیست، پس در کشور ایران دو مطالعه انجام شده که اصلاً با هم نمی‌خوانند.
نتیجه‌گیری
قبل از بیان نتیجه‌گیری، گزارشی از سازمان ملل را ارائه کنم. سازمان ملل گزارش مفصلی راجع به جمعیت و آموزش منتشر کرده که حاصل مرور تحقیقات مختلف است و من نتیجه‌ی نهایی آن را عرض می‌کنم. در مجموع جمع‌بندی‌شان این است که بین بعد خانوار و موفقیت تحصیلی فرزندان رابطه‌ی معناداری وجود ندارد؛ یعنی نه منفی و نه مثبت و این همان حرف خانم اللوید است که عوامل دیگری دخیل هستند و ما باید به جای تعداد فرزند به دنبال چیز دیگری باشیم.
بیاییم سراغ تحقیقاتی که مرور کردیم. دسته‌ی اول تحقیقاتی بودند که رابطه‌ی منفی نشان می‌دادند مثل کارهای آقای بکر، بلیک و دیگران که عمدتاً در آمریکای شمالی انجام دادند و دسته‌ی دوم که در سایر کشورهای بودند یا رابطه‌ی منفی نشان ندادند، یا رابطه مثبت بوده؛ کشورهای مثل نپال، ‌کلمبیا،‌ پاکستان،‌ مالی، گواتمالا،‌ تایوان،‌ مالزی و دیگران. در این‌جا سطح توسعه‌ی کشور، ‌اقدامات دولت و محیط خانوادگی عوامل واسطی می‌شوند که این رابطه را خنثی می‌کند یا به سمت مثبت می‌کشاند.
برگردیم به سؤال اول آیا گزاره‌ی فرزند بیشتر، موفقیت تحصیلی کمتر یک باور صددرصد حقیقی است؟ آیا یک گزاره‌ی عام و جهان‌شمول است؟
اولاً: تحقیقات دسته‌ی اول که این باور را تأیید می‌کنند عمدتاً در آمریکای شمالی (ایالات متحده و کانادا) انجام شده است؛ بنابراین ما باید مقداری در تعمیم‌پذیری آن‌ها تردید کنیم و حتی خود محققینی مثل آقای بلیک ادعایی بر تعمیم‌پذیری آن به سایر نقاط دنیا ندارند. گاهی اوقات هم تصریح کرده‌اند ما داریم آمریکا را بررسی می‌کنیم و این خیلی مهم است. بالاتر از آن این‌که تحقیقات در سایر کشورها نتایج عکس داده‌اند؛‌ یعنی کافی نیست که ما فقط به توجیه منطقی این موضوع اکتفا کنیم و بگوییم:
تعداد فرزند بیشتر  رقیق‌شدگی منابع  پایین آمدن کیفیت تحصیل
چون آن‌چه که در تجربه اتفاق می‌افتد چیز دیگری است و در نتیجه ما نیاز داریم که در کشورها و شرایط مختلف تحقیقات جداگانه‌ای انجام شود، حتی در شهرهای مختلف تا بتوانیم نتیجه‌ی قطعی بگیریم، اما اگر به خودمان سخت بگیریم و کف قصه را بگیریم، ‌یا این گزاره‌ی واقعاً جهان‌شمول، عام و درست است، یا نیست؛ یعنی یا دسته‌ی اول دارند درست می‌گویند، یا دسته‌ی دوم. اگر دسته‌ی اول درست می‌گویند؛ ‌یعنی هرچه بعد خانوار بیشتر باشد، موفقیت تحصیلی کاهش پیدا می‌کند و این تأثیر از طریق دو متغیر دارد اتفاق می‌افتد؛ یکی رقیق‌شدگی منابع و دیگری سطح هوشمندی خانواده. خود نظریه‌ها دارند این را می‌گویند؛ بنابراین اگر ما بتوانیم به وسایل و متغیرهای دیگری غیر از بعد خانوار، روی رقیق‌شدگی منابع و سطح هوشمندی خانواده اثر بگذاریم، دیگر تأثیر بعد خانوار دخیل نخواهد بود؛ مثل گسترش آموزش رایگان. حال اگر سیاست را مقداری نقد کنیم، سیاستی که به سمت پولی کردن مدارس می‌رود برخلاف سیاست‌های جمعیتی است؛ یعنی باعث می‌شود سرانه‌ی هزینه‌ی تحصیل هر فرزند افزایش پیدا کند و ما نمی‌توانیم شعار افزایش جمعیت بدهیم و از آن طرف هزینه‌ی آموزشی فرزندان را بالا ببریم. آموزش صددرصد رایگان می‌تواند به افزایش جمعیت کمک کند، یا حالت دوم است که خود اصحاب این فکر می‌گویند که سه متغیر دارد اثر می‌گذارد: سطح توسعه، ‌نقش دولت و فرهنگ خانواده. باز هم ما اگر با اقداماتی این‌ها را تحت تأثیر قرار دهیم؛ مثلاً با نظام آموزشی رایگان،‌ یارانه‌ی مواد غذایی، که با آن تغذیه‌ی مناسب تأمین می‌شود که روی آموزش اثر می‌گذارد و خدمات بهداشتی رایگان و الی آخر. این‌ها در مجموع فرصت پیشرفت تحصیلی را برای همه فراهم می‌کند و نقش هزینه‌کرد خانواده از بین می‌رود.
بنابراین باید این گونه جمع بندی نهایی را بیان کنیم:
اولاً فرضیه‌ی غالب در بسیاری از تحقیقات به ویژه در کشورهای غیرآمریکای شمالی و در شرایط متفاوت نقض می‌شود و امکان طرح فرضیه‌ی رقیب را تقویت می‌کند.
ثانیاً حتی در تحقیقات موافق هم این رابطه‌ی منفی مشروط به عوامل واسط است؛ ‌یعنی یک رابطه‌ی ذاتی نیست و این مهم است. این‌طور نیست ‌که وقتی تعداد فرزند افزایش پیدا کند بلافاصله کیفیت تحصیل پایین بیاید و نتیجه‌گیری سوم که مربوط به حوزه‌ی سیاست‌گزاری است، ما اگر از منظر هرکدام از نحله‌ها چه موافق، چه مخالف نگاه کنیم، به لحاظ سیاست‌گزاری اجتماعی به این نتیجه می‌رسیم که بدون توجه به بعد خانوار؛ یعنی اصلاً کاری نداشته باشیم به این‌که تعداد فرزند چگونه است، با مداخله در متغیرهای دیگر می‌توانیم موفقیت تحصیلی فرزندان را رقم بزنیم و این نتیجه‌ی بسیار مهمی است؛ یعنی ما الان در سطح کلان نباید نگران این باشیم که اگر تعداد فرزند بیشتر شد پس آموزشش چه می‌شود؟! بلکه باید با سیاست‌های دیگر آموزش را درست کنیم و دیگر نگران کیفیت تحصیلی نباشیم.

منبع :
تازه های نشر