پنج شنبه 22 آذر 1397  |   3 ربیع الثانی 1440

 

...
شماره : 1650 تعداد بازدید : 32


زيارت قبور از نگاه فريقين(1)

مجتبی صداقت

چكيده:
در این مقاله، بعد از ذكر يك مقدمه، به تبيين مفهوم زيارت قبور و پس از آن به رويكرد ديني درباره زيارت قبور اشاره خواهد شد. در رويكرد ديني، باید زيارت قبور در آينه قرآن، روايات، سيره و نظرات دانشمندان اسلامي بررسي ­شود.در این جا زيارت قبور در قرآن را بررسی می­ نماییم و در ادامه به يك دليل از مثبتين زيارت قبور و به يك دليل از مانعين آن اشاره مي­كنیم و در نهایت نتيجه مي ­گیریم كه قرآن، منعي از زيارت قبور ندارد و اين عمل، ازنگاه قرآن، جايز است.

مقدمه:
يکي از مباحثي علمی ­ـ­ عملی­ای که امروزه در جهان اسلام مطرح مي‌باشد «زيارت قبور» است. ابن تيميه و شاگردانش و به تبع آنها، وهابيت، با ايراداتي كه راجع به اين موضوع وارد كردند، دنياي اسلام را در مقابل خود قرار دادند. اولين واکنش­ها در برابر این جریان، از سوی خود اهل سنت صورت گرفت كه در كتب تاريخ و نقد وهابيت به اين موضوع اشاره شده است.
به نظر مي‌رسد در اولين گام بايد به اصل مسأله «زيارت قبور» پرداخت و اين بحث را از جوانب مختلف مورد بحث قرار داد و سپس وارد بحث هاي مربوط به قبور شد.
اين مقاله،‌ به دنبال آن است که رویکرد دینی را به اصل زیارت قبور، در جهان اسلام، مطرح و بررسی نماید.

زيارت قبور:
کلمه «زیارت» از ریشه «زور» است كه معاني متعددي دارد؛ برخي مي‌گويند: معناي اصلي اين كلمه، رو بر تافتن و كناره­ گيري است. كلمه «زائر» از همين باب است که وقتي فردی، كسي را زيارت مي‌كند، از غير او روي گردانده است.[1]
برخي نوشته ­اند: «زور»، به قسمت بالای سینه گفته می‌شود.[2] این معنا سپس به معنى ملاقات كردن و روبرو شدن به كار رفته است.[3]
طریحی این کلمه را به معناي«قصد» گرفته است و اين دعاي «اللهم اجعلني من زوّارك‏» را به معناي «من القاصدين لك، الملتجئين إليك» مي‌داند. او در ادامه مي‌نويسد: «زيارت در عرف يعني قصد كردن زيارت­ شونده براي اكرام و تعظيم او و طلب انس گرفتن با او.»[4] طبق اين معنا به هر قصدي، «زيارت» گفته نمي­شود؛ بلكه به قصدي اطلاق مي‌شود كه براي اكرام و تعظيم و انس گرفتن با زيارت ­شونده باشد.[5]
عرب به زیارت­ کننده مرد، «زائر» و به زيارت كننده زن، «زائرة» مي‌گويد. جمع سالم «زائر»، «زائرون» مي‌باشد و جمع سالم «زائرة»، «زائرات» مي‌شود. به زيارت شونده، «مزور» گفته مي‌شود.
محل زیارت و زیارتگاه، «مَزار» خوانده مي‌شود.[6]
«قبور» جمع «قبر» است و «قبر» به محل دفن انسان می‌گویند.[7]
شايد عنوان «زیارت قبور» برگرفته از آیه دوم سوره تکاثر «حتی زرتم المقابر» باشد. این ترکیب در احادیث نبوی(ص) نیز آمده است؛ به عنوان مثال در منابع اهل سنت چنين مي‌خوانيم: «نهيتكم عن زيارة القبور فزوروها».[8] در كتب حديثي نيز همين عنوان، براي اينگونه احاديث انتخاب شده است.[9]

رويكرد ديني به زيارت قبور:
درباره مسائل يك دين دو نگاه وجود دارد:
1. گاهي از درون دين به مسائل دين، نگاه مي‌شود؛
2. گاهي از بيرون دين به آن مسائل نظر مي‌شود.
مسأله زيارت قبور نيز چنين است؛ اما از جهتي نگاه درون ديني داراي اهميت است؛ چون اين مسأله ـ چنانچه در مقدمه گفته شد ـ سبب اختلاف در بين مسلمانان شده است.
منظور از رويكرد ديني در اين نوشتار، نگاه به مسأله زيارت قبور، در آينه قرآن، روايات، سيره و نظرات دانشمندان اسلامي مي‌باشد.

زيارت قبور در قرآن:
قرآن، از منابع مورد اتفاق همه مسلمانان و مايه وحدت است. اگر بخواهيم به مسأله زيارت قبور بپردازيم، اول بايد به سراغ قرآن برويم. درباره جواز و عدم جواز زيارت قبور در قرآن، صراحتاً حكمي ديده نمي ­شود؛ اما به آياتي بر جواز و عدم آن استناد شده است.
از آياتي كه دال بر جواز زيارت قبور شمرده شده است، آيه 84 سوره توبه است. برخي علماي شيعه در كتب خود براي جواز زيارت قبور به اين آيه استدلال كرده­ اند.[10] از جمله تقريرها در استدلال به اين آيه، تقرير ذيل مي‌باشد:
قرآن دستور مى‏دهد كه پيامبر هيچ گاه نبايد بر جنازه منافق نماز بگذارد و نبايد بركنار قبر او بايستد، آنجا كه مى فرمايد:
« وَ لا تُصَلِّ عَلى‏ أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى‏ قَبْرِهِ إِنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُون‏»[11].
هرگز بر مرده هيچ يك از آنان، نماز نخوان! و بر كنار قبرش، (براى دعا و طلب آمرزش،) نايست! چرا كه آنها به خدا و رسولش كافر شدند و در حالى كه فاسق بودند از دنيا رفتند!
در اين آيه، براى هدم شخصيت منافق، به پيامبر خدا، دستور م‏ی دهد بر جنازه احدى از آنان هيچ گاه نماز مگزار و بر قبر آنان نايست.
مفهوم اين آيه ـ كه مي‌فرمايد درباره منافق اين دو كار را انجام نده ـ درباره غير منافق اين است كه اين دو كار، خوب و شايسته است.[12]
به بيان ديگر، از اين آيه، استفاده مي‌شود كه اين عمل براي مؤمنين، جايز بلكه سيره مسلمانان و عمل رسول خدا بر آن بوده است؛ زيرا اگر در مورد مؤمنين هيچ سابقه­اي نداشت و پيامبر بر سر قبور مؤمنين و مسلمان­ها حضور پيدا نمي ­نمود اين نهي، معنا و مفهوم درست و صحيحي پيدا نمي­ كرد. از اين كه در مورد منافقين مي‌فرمايد: «بر قبر آنان نايست» استفاده مي‌شود كه در مورد غير منافق، اين عمل شايسته مي‌باشد. [13]
اكنون بايد ببينيم مقصود از «و لا تقم على قبره» چيست؟ آيا مقصود تنها قيام موقع دفن است كه درباره منافق جايز نيست و درباره مؤمن لازم و شايسته مى‏باشد يا مقصود اعم از موقع دفن و ديگر مواقع است؟
اولاً‌ واضح است که مقصود از ايستادن بر قبر، صرف ايستادن نيست به این معنی كه اگر كسي مثلاً بر قبر منافقي درنگ كند و براي نگاه كردن به سنگ و شكل هندسي آن بايستد حرامي را مرتكب شده باشد؛ بلكه مقصود، ايستادن به جهت احترام گذاردن و طلب رحمت و مغفرت براي صاحب قبر است. اين خود دليل بر آن است كه در مورد غير منافق، مانعي ندارد؛ بلكه طلب رحمت و مغفرت براي مؤمنين، مطلوب و شايسته است. [14]
ثانياً برخى از مفسران آيه را ناظر به موقع دفن دانسته‏اند؛ ولى برخى ديگر از ديد وسيع به آن نگريسته­ اند و آيه را چنين تفسير مى‏ كنند؛ «و لا تقم على قبره للدفن او للزيارة»[15].
دقت در مفاد آيه مى‏رساند كه مقصود يك معنى وسيع است، اعم از توقف هنگام دفن و يا وقوف پس از آن؛ زيرا مجموع مضمون آيه را دو جمله تشكيل مى‏دهد و اين دو جمله عبارتند از:
1.« وَ لا تُصَلِّ عَلى‏ أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً »
لفظ «أحد» به حكم اينكه در سياق نهى واقع شده است، مفيد استغراق افراد است و لفظ «ابدا» مفيد، استغراق زمانى است و معنى جمله چنين است:
براى هيچ كس از منافقان در هيچ وقت نماز مگزار.
با توجه به اين دو لفظ مى‏توان به روشنى به دست آورد كه مقصود از جمله مذکور، خصوص نماز بر ميت نيست؛ زيرا نماز بر ميت فقط يك بار قبل از دفن انجام مى‏گيرد، ديگر قابل تكرار نيست و اگر مقصود خصوص نماز ميت بود ديگر نمي­ بايست لفظ «ابدا» مي‌آمد، و تصور اينكه اين لفظ به منظور افاده «استغراق افرادى» است، كاملاً بى­مورد است؛ زيرا جمله «لا تصل على احد» مفيد چنين شمول و گستردگى است، ديگر لزوم ندارد كه دوباره به بيان آن بپردازد.
گذشته از اين لفظ «ابدا» در لغت عرب براى استغراق زمانى است نه افرادى مانند: «ولا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً»[16].
بنابراين مفاد جمله نخست اين است كه هيچ گاه براى احدى از منافقان طلب رحمت و مغفرت مكن، خواه با گزاردن نماز و خواه به غير آن.
2. «لا تَقُمْ عَلى‏ قَبْرِهِ»
مفهوم اين جمله به حكم عطف بر جمله پيشين چنين است: «و لا تقم على قبر احد منهم ابدا»؛ زيرا قيودى كه در معطوف عليه وجود دارد، بر معطوف نيز وارد مى ‏شود.
در اين صورت نمى‏توان گفت: مقصود از «قيام» همان قيام موقع دفن است؛ زيرا فرض اين است كه قيام موقع دفن درباره هر فردى قابل تكرار نيست، و لفظ «ابدا» كه در اين جمله نيز در تقدير مي‌باشد، حاكى است كه اين عمل قابل تكرار مى‏باشد و تصور اين كه اين لفظ براى استغراق افراد است، پاسخ آن در جمله قبل گفته شد؛ زيرا با وجود «احد» نيازى به افاده مجدد آن نيست.
با توجه به اين دو مطلب در الفاظ «لاتصل» و «لاتقم» مى‏توان گفت: خداوند پيامبر را از هر نوع طلب رحمت براى منافق - خواه از طريق نماز بر مرده او و يا مطلق دعا - و از هر نوع وقوف بر قبر او خواه هنگام دفن يا پس از آن، نهى كرده است، و مفهوم آن اين است كه اين دو عمل، طلب رحمت، و قيام و وقوف بر قبر مؤمن در تمام اوقات، جايز و شايسته است.[17]
آيا دو آيه اول سوره تكاثر، دلالت بر منع زيارت قبور دارد؟
در اول سوره تكاثر، سخن از زيارت قبور شده كه مضمون آن مذمت است. در اين سوره، چنين مي‌خوانيم:
«أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ»[18]
با توجه به مضمون سوره و روايات شأن نزول و كتب تفسير و سيره پيامبر(ص) به دست مي‌آيد كه در این سوره منعی بر زیارت قبور وجود ندارد.
در كتب تفسيري، دو معنا براي« زُرْتُمُ الْمَقابِرَ» شده است:
1. مقصود، سراغ قبور مردگان رفتن به خاطر فخر­فروشي بر يكديگر ـ براي نشان دادن كثرت جمعيت قبيله خود ـ باشد.[19] در اين صورت مقصود آيه، اين است كه:
افزون­طلبى (و تفاخر)، شما را به خود مشغول داشته (و از خدا غافل نموده) است تا آنجا كه به ديدار قبرها رفتيد (و قبور مردگان خود را برشمرديد و به آن افتخار كرديد).
مفسران معتقدند كه اين سوره درباره قبايلى نازل شد كه بر يكديگر تفاخر مى‏كردند، و با كثرت نفرات و جمعيت يا اموال و ثروت خود، بر آنها مباهات مى‏ نمودند، تا آنجا كه براى بالا بردن آمار نفرات قبيله به گورستان مى‏رفتند و قبرهاى مردگان هر قبيله را مى ‏شمردند.[20]
حال منظور از اين قبائل، چه افرادي هستند؟
بعضى از مفسران آن را ناظر به برخي از قبائل قريش در مكه (بنى­عبد­مناف و بنى­سهم) مى‏ دانند؛[21]
عده­اي ديگر، شأن نزول آن را درباره دو قبيله از قبائل انصار پيامبر در مدينه دانسته ­اند.[22]
مفسراني، تفاخر يهود بر ديگران‏ را مصداق اين آيه بر شمرده­اند.[23]
اين تفسير را خطبه221 نهج­ البلاغه تأييد مي‌كند. حضرت امير)ع( فرمود: «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ» شگفتا چه مقصد بسيار دورى و چه زيارت­كنندگان بي­خبرى و چه كار دشوار و مرگبارى! پنداشتند كه جاى مردگان خالى است، آنها كه سخت مايه عبرتند، و از دور با ياد گذشتگان، فخر مى‏فروشند. آيا به گورهاى پدران خويش مى‏نازند؟ و يا به تعداد فراوانى كه در كام مرگ فرو رفته ‏اند؟ آيا خواهان بازگشت اجسادى هستند كه پوسيده شده؟ و حركاتشان به سكون تبديل گشته؟ آنها مايه عبرت باشند سزاوارتر است تا تفاخر[24]... .
بيشتر مفسران اين معنا را بر معناي دوم ترجيح داده ­اند.
2. زيارت مقابر، كنايه از زمان فرا رسيدن مرگ و داخل شدن در قبر باشد؛[25] پس معناي آيه چنين مي‌شود:
«تكاثر و تفاخر، آن چنان آنها را به خود مشغول داشته كه تا لحظه ورود در قبر نيز ادامه دارد.»[26]
مؤيد اين مطلب روايتي از ابن عباس است كه رسول خدا «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ» را تلاوت كردند و فرمودند:
«تكاثر اين است كه اموال را بدون حق، جمع كنند و آن را از رساندن به مستحق و مصرف در راه حق باز دارند و در گنجينه‏ها بيندوزند. «حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ» تا اين كه به قبرهاي خود درآييد.» [27]
بنابراين آيه در پي آن است كه بگوید صفت فخر­فروشيِ برخي افراد، تا زمان مرگشان امتداد می ­یابد؛ و اساسا هیچ منعي را از زيارت قبور نمی ­رساند.
با توجه به مطالب مذکور، بنا بر هر دو معنا، هيچ منعي از رفتن زيارت قبور وجود ندارد.

نتیجه:
آنچه در این نوشتار گذشت بیان رویکرد قرآنی به مسأله زیارت قبور بود. درباره جواز و عدم جواز زیارت قبور در قرآن به صراحت، حکمی دیده نمی شود؛ اما با دقت در آیه 84 سوره توبه می­توان جواز آن را به دست آورد. در برخی از کتب برای منع از زیارت قبور به دو آیه اول سوره تکاثر تمسک شده است که پس از بررسی، این نتیجه گرفته شد که این دو آیه هیچ منعی از زیارت قبور ندارند.
در قسمت­ های بعدی این نوشتار، در رویکرد دینی، به روایات و سیره مسلمانان و نظرات دانشمندان شیعه و سنی پرداخته خواهد شد.


منابع:
1)قرآن كريم.
2)ابن منظور، محمد بن مكرم؛ لسان العرب، دار صادر، بيروت، چاپ سوم، 1414 ق.
3)احمد بن فارس؛ معجم مقاييس اللغة، مصحح: محمد عوض مرعب و دیگران، دار احياء التراث العربي، بيروت.
4)آلوسى، سيد محمود؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم، دارالكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1415 ق.
5)بخاري جعفي،محمد بن إسماعيل ؛ الجامع الصحيح المختصر(صحيح بخاري)، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، دار ابن كثير ، اليمامة ـ بيروت،چاپ سوم ، 1407ق – 1987م.
6)بيضاوى، عبدالله بن عمر؛ أنوار التنزيل و أسرار التأويل، دار احياء التراث العربى، بيروت، چاپ اول، 1418ق.
7)حسينى جرجانى، سيد امير ابوالفتوح؛ آيات الأحكام(جرجانى)، انتشارات نويد، تهران، چاپ اول، 1404 ق.
8)حقى بروسوى، اسماعيل؛ تفسير روح البيان، دارالفكر، بيروت،[بى تا].
9)راغب اصفهانى، حسين بن محمد؛ المفردات في غريب القرآن، دارالعلم ـ الدار الشامية، دمشق ـ بيروت، چاپ اول، 1412 ق.
10)سبحاني، جعفر؛ آيين وهابيت، دفتر انتشارات اسلامي، قم، 1364ش.
11) سبحاني ، جعفر؛ الزيارة في الكتاب و السنة، [بي­نا، بي­جا، بي­تا] .
12)سيد رضى، محمد بن حسين‏؛ نهج البلاغة، ترجمه محمد دشتى، انتشارات مشهور، قم، چاپ اول، 1379ش.
13)سيوطى، جلال الدين؛ الدر المنثور فى تفسير المأثور، كتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404 ق.
14)طاهري خرم آبادي، سيد حسن؛ توحيد و زيارت، مؤسسه بوستان كتاب، قم، چاپ دوم، 1386ش.
15)طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372 ش.
16)طريحى، فخر الدين؛ مجمع البحرين، كتابفروشى مرتضوى، تهران، چاپ سوم، 1375 ش.
17)فاضل مقداد، جمال الدين مقداد بن عبد اللَّه؛ كنز العرفان في فقه القرآن قم ، چاپ ‏اول.
18)فتال نيشابورى، محمد بن حسن بن على ؛ روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، انتشارات رضى، قم، چاپ اول.
19)فيض كاشانى، محسن؛ الأصفى فى تفسيرالقرآن، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، قم، چاپ اول، 1418ق.
20)قاسمى، محمد جمال الدين؛ محاسن التاويل، دار الكتب العلميه، بيروت، چاپ اول، 1418 ق.
21)قشيري نيسابوري، مسلم بن الحجاج ؛ صحيح مسلم، تحقيق و تعليق محمد فؤاد عبد الباقي، دار إحياء التراث العربي، بيروت، [بي تا] .
22)كلينى رازى، محمد بن يعقوب بن اسحاق ؛ الكافي، اسلاميه ، تهران، چاپ دوم، 1362ش.
23)مظهرى، محمد ثناءالله؛ التفسير المظهرى؛ مكتبة رشديه ، پاكستان، 1412ق.
24)مكارم شيرازى، ناصر؛ تفسير نمونه، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ اول، 1374 ش.
25)واحدى، على بن احمد؛ اسباب نزول القرآن(واحدى)، دار الكتب العلمية، بيروت، چاپ اول، 1411 ق.

پی نوشت ها:
[1]. معجم مقاييس اللغة، ص443.
[2]. المفردات في غريب القرآن، ص386.
[3]. تفسير نمونه، ج‏27، ص 277.
[4]. مجمع البحرين، ج‏3، ص319.
[5] . الزيارة في الكتاب و السنة، ص73.
[6] .لسان العرب، ج4، ص336.
[7]. لسان العرب، ج‏5، ص 68.
[8] . صحيح مسلم،ج2،ص672.
[9] . ر.ك: صحيح بخاري،ج1،ص430؛ الكافي، ج‏3، ص 228.
[10] . آيات الأحكام(جرجانى)،ج1،ص239؛ كنز العرفان في فقه القرآن، ج1،ص181.
[11] . توبه/84 .
[12] . آيين وهابيت، ص 107- 108 .
[13] . توحيد و زيارت ، ص204.
[14] . توحيد و زيارت ، ص204- 205.
[15] . التفسير المظهري، ج‏4، ص276؛ تفسير روح البيان، ج‏3، ص 478؛ روح المعاني في تفسير القرآن العظيم، ج‏5، ص 342؛ محاسن التأويل، ج‏5، ص 470.
[16] . احزاب / 53 .
[17] . آيين وهابيت، ص 107- 110 .
[18] . تكاثر/1- 2.
[19] . الأصفى في تفسيرالقرآن، ج‏2، ص 1472.
[20] . تفسير نمونه، ج‏27، ص 275 .
[21] . اسباب نزول القرآن، ص490؛ أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج‏5، ص334.
[22] . مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص811 .
[23] . اسباب نزول القرآن، ص490؛ مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص811 .
[24] . نهج البلاغة، ص 449.
[25] . الدر المنثور في تفسير المأثور، ج‏6، ص 387؛ الأصفى في تفسيرالقرآن، ج‏2، ص 1472؛ أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ج‏5، ص334.
[26] . تفسير نمونه، ج‏27، ص 276 .
[27] . روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ج‏2، ص 493.

منبع : pajoohe
........

رمان معاصر ايران، گذشته، حال و آينده

پایگاه داده های فرهنگی دینی

نشرنامه

دبیر خانه اجلاس دو سالانه بررسی ابعاد وجودی حضرت مهدی عج

کتابخانه معاونت پژوهشی و آموزشی سازمان تبلیغات اسلامی

لینک مدارس صدرا

لینک های مرتبط

نمايشگاه چشم اندازايران اسلامي ،درافق 1404درمجلس شوراي اسلامي