العربي | فارسي| English

صفحه نخست | اخبار | مقالات | گفتگو | آثارمعاونت | تماس باما | پست الكترونيكي

 
سه شنبه 24 مهر 1397  |   4 صفر 1440

 

...
شماره : 1630 تعداد بازدید : 65


غدیر، فراموشی یا انکار؟

نعمت الله صفری فروشانی

چرا مردمی که در صدر اسلام، در جمع و حفظ قرآن، این قدر اهتمام داشتند، حادثه غدیر خم را به راحتی فراموش کردند؟
برای یافتن سرنخ های تاریخی این مشکل، باید موقعیت زمانی این مرحله از تاریخ و نیز سیر جریان های سیاسی و اجتماعی، از زمان واقعه تا وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، به دقت بررسی شود. بر این اساس، پی گیری بحث، در محورهای زیر، ضرورت دارد:
1. قبل از تشکیل دولت مدینه به دست پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، مردم شهرهای بزرگ حجاز و بادیه نشین ها، تحت نظام قبیله ای به سر می بُردند.
در این نظام، سرآمد بودن در صفاتی چون سن، سخاوت، شجاعت، بردباری و شرافت، معیارهای گزینش رهبر به شمار می آمدند و رهبر قبیله، حق نداشت از میان فرزندان و خویشانش، جانشین برگزیند.
2. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، نخستین کسی بود که در این سرزمین، نهادی به نام دولت پدید آورد و ارزش های فرا قبیله ای را ارائه کرد.
او توانست قبایل مختلف شهرها و بادیه های منطقه را تحت یک نظام واحد، متمرکز سازد. مردمی که وی را پیامبری آسمانی می دانستند، تشکیل دولت از سوی او را امری الهی به شمار آوردند و در برابر آن، مقاومتی قابل توجه نشان ندادند.
3. پیش از فتح مکه، اسلام به گونه ای روز افزون، در میان مردم شهرها و بادیه ها، گسترش یافت؛ تا جایی که سال بعد، یعنی سال نهم هجری، عام الوفود - سال هیئت ها - نام گرفت و آن سالی بود که مردم، دسته دسته در قالب هیئت های مختلف، نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می آمدند و اسلام خویش را آشکار می ساختند. ناگفته پیداست که انگیزه همه این هیئت ها، معنوی نبود و همه این تازه مسلمانان، ایمان قلبی نداشتند.
4. یکی از آموزه های اسلامی که پذیرش آن برای مردم دشوار بود، مسئله تعیین جانشین بود.
الف) مردم، فقط پیامبر صلی الله علیه وآله را دارای بُعد الهی می دانستند و حکومت فرا قبیله ای اش را می پذیرفتند و در نگاه آنان، جانشین پیامبر، از چنین ویژگی ای برخوردار نبود.
ب) هنوز بسیاری از مردم، خود را به اطاعت محض از دستورهای دنیوی آن حضرت، مقیّد نمی دانستند؛ چنان که در مواردی چون صلح حدیبیه، این مورد را مشاهده می کنیم.1
ج) بسیاری از مردم، اطاعت از فرمان های دنیوی مربوط به بعد از زندگانی رسول خدا صلی الله علیه وآله را نمی پذیرفتند؛ زیرا هنوز از آموزه های جاهلی که به رئیس قبیله اجازه تعیین جانشین نمی داد، دل نبریده بودند و طبیعی بود که مسئله ریاست دولت را از ریاست یک قبیله، مهم تر بدانند.
د) هنوز بعضی از قریشیان تازه مسلمان، می پنداشتند که حضرت محمد صلی الله علیه وآله، در راستای رقابت قبیله ای، مسئله نبوت را مطرح کرده است. این گروه، با توجّه به اقبال عمومی مردم به آن حضرت صلی الله علیه وآله، جرأت مخالفت نداشتند؛ ولی با تعیین جانشین، به ویژه از تیره بنی هاشم، لب به اعتراض گشودند و با بهره گیری از پشتوانه فرهنگ قبیله ای مردم، اعتراض خویش را روشن تر بیان کردند.
ه) در زمان جاهلیت، تنها اشرافی به مجلس مشورتی قریش (دارالندوه) راه می یافتند که به چهل سالگی رسیده بودند.2
بر این اساس، پذیرش جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله، به ویژه اگر آن فرد، داماد پیامبر صلی الله علیه وآله بوده، کمتر از چهل سال داشت - مانند حضرت علی علیه السلام - بسیار دشوارتر می شد.
علاوه بر این امور، دو نکته دیگر، پذیرش جانشینی امام علی علیه السلام را دشوار می ساخت؛ اول این که حضرت علی علیه السلام، به سبب دلاوری هایش در جنگ هایی مانند بدر و اُحُد و به خاک و خون کشیدن بزرگان قریش، نزد قریشیان، چهره ای منفی داشت. این پدیده، سبب شد تا آنان به تبلیغات گسترده روی آورند و چهره علی علیه السلام را نزد همه اعراب، زشت جلوه دهند.
دوم این که مردم قبایل مختلف، این نکته را درک کرده بودند که با توجّه به لیاقت ها و استعدادهای تیره بنی هاشم، اگر مسئله جانشینی در میان آنها تثبیت شود، هرگز از آن خاندان، بیرون نخواهد آمد.

6. نگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به جانشینی حضرت علی علیه السلام، الهی بود و به دلیل روابط قبیله ای و خویشاوندی نبود؛ زیرا آن حضرت صلی الله علیه وآله، به حفظ آیین وحی می اندیشید و طبیعی بود که آشناترین فرد به کتاب و سنت و شجاع ترین و کوشاترین فرد در راه گسترش اسلام را برگزیند. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله با وضعیت جامعه آشنا بود؛ از این رو، از آغاز رسالت، در موقعیت های گوناگون و به بهانه های مختلف و با بیان های متفاوت، ویژگی های حضرت علی علیه السلام را یادآور می شد و از جانشینی اش، سخن به میان می آورد.3
او سرانجام از سوی خداوند، مأمور شد تا در بزرگ ترین اجتماع مسلمانان - که برخی شمار افراد آن را بیش از یکصد هزار تن دانسته اند - آشکارا این مسئله را اعلام کند4 و دغدغه مخالفت جامعه را نادیده بگیرد. فرازی از آیه 67 سوره «مائده» که از این دغدغه پیامبر پرده بر می دارد و به وی ایمنی می بخشد، چنین است: «... واللّه یَعْصمک مِنَ النّاسِ؛ خداوند تو را از [شرّ[ مردم نگاه می دارد».
در این عبارت، دو واژه «عصمت» و «ناس»، بسیار راهگشا هستند. خداوند، پیامبر صلی الله علیه وآله را از چه چیزی حفظ کرد و این «ناس»، چه کسانی بودند؟
با توجه به واقعیت خارجی و ایمن نماندن پیامبر صلی الله علیه وآله از شرّ زبان مردم و نیز با توجّه به این که سرانجام، مسئله جانشینی امام علی علیه السلام به سامان نرسید، بعید نمی نماید که مراد از واژه «یعصمک»، نگه داری پیامبر صلی الله علیه وآله از هجوم فیزیکی و ناگهانی مردم باشد؛ چنان که واژه «ناس» نیز بر مردم عادی دلالت دارد و با توجّه به اکثریت نومسلمان آن زمان، به حمل این لفظ بر خلاف ظاهر، نیازمند نیستیم.
7. تاریخ، بسیاری از حوادثِ مقطع زمانی بین غدیر و وفات پیامبراکرم صلی الله علیه وآله را گزارش نکرده است؛ امّا کالبدشکافی دو پدیده مهم آن عصر، ما را به شدت اهتمام و تأکید پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بر گزینش جانشین و گستره تلاش های مخالفان آن حضرت، آشنا می سازد. این پدیده ها عبارتند از: سپاه اسامه و مخالفت با نگارش وصیت مهم رسول خدا.

الف) سپاه اسامه؛ پیامبر اکرم در واپسین روزهای زندگی اش، فرمان داد تا لشکری عظیم به فرماندهی جوانی نورس به نام اسامة بن زید به سمت دورترین مرزهای کشور اسلامی (مرزهای روم) رهسپار شود.5
کالبدشکافی دقیق این جریان، نشان می دهد که رسول خدا صلی الله علیه وآله، در راستای تثبیت جانشینی حضرت علی علیه السلام، به چنین اقدامی دست زد؛ زیرا در آن هنگام و در آستانه وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، خالی کردن مرکز حکومت از نیروهای نظامی و ارسال آن به دورترین نقاط، به صلاح جامعه نبود؛ چون احتمال داشت که پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، بسیاری از نومسلمانان قبایل اطراف، سر به شورش بردارند و کیان جامعه اسلامی در معرض تهدید قرار گیرد. آن چه این تصمیم گیری را در نظر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، منطقی جلوه می داد، دور ساختن مخالفان جانشینی حضرت علی علیه السلام از مدینه بود.
علاوه بر این، انتصاب جوانی هجده ساله، به مقام فرماندهی لشکر و عدم توجّه به اعتراضات اصحاب، جز از کار انداختن مهم ترین دستاویز مخالفان جانشینی علی علیه السلام، هیچ توجیهی نداشت؛ زیرا اسامة بن زید که از جهاتی چون سابقه مسلمانی، شرافت، شجاعت و کاردانی، سرآمد اصحاب به شمار نمی آمد و از نظر سنی حدود پانزده سال از علی علیه السلام کوچک تر بود و در بسیاری از ویژگی ها، با حضرت علی علیه السلام قابل مقایسه نمی نمود، در مقام فرماندهی سپاهی عظیم، متشکل از اصحاب بزرگی مانند ابوبکر، عمر، ابوعبیده جراح، عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابی وقاص قرار گرفت.
دقت در ترکیب سپاه اسامه، نشان می دهد، تمام کسانی که احتمال داشت با جانشینی حضرت علی علیه السلام مخالفت ورزند، ملزم بودند تا در این سپاه شرکت جویند6 و افرادی که به بهانه بیماری پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از اردوگاه، به مدینه باز می گشتند، با جمله تأکیدی «لعن الله من تخلف عن جیش اسامة» روبه رو می شدند.7
با این حال، یاران و موافقان جانشینی حضرت علی علیه السلام، چون عمار، مقداد و سلمان، از حضور در این سپاه معاف شدند و ملزم شدند تا در مدینه به سر برند.8

ب) پیش گیری از نگارش وصیت؛ این پدیده در واپسین روزهای حیات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله تحقّق یافت. در آن روزها، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله که احتمالاً با بالا گرفتن زمزمه های مخالفت با جانشینی حضرت علی علیه السلام، به شدت نگران اوضاع شده بود، دستور داد ابزار نوشتن آماده سازند تا سندی صریح و ماندگار برجای گذارد و از گمراهی امت، جلوگیری کند. مخالفان که این دستور را با نقشه های چند ماهه خویش، ناسازگار می دیدند، به شدت نگران شدند و با هزیان گو خواندن کسی که جز وحی، چیزی بر زبان نمی راند، از نگارش این سند جلوگیری کردند.
تاریخ در این جا تنها از یک تن نام می بَرد؛9 امّا آشکار است که تنها یک نفر - بی آن که جریانی نیرومند پشتیبانش باشد - نمی تواند با رسول خدا صلی الله علیه وآله مقابله کند. از این رو، بعضی از نصوص، گوینده این عبارت را جمع دانسته، از کلمه «قالوا» استفاده کرده اند.10
8. نخستین تشکیل دهندگان جلسه سقیفه که با هدف تعیین خلیفه ای غیر از حضرت علی علیه السلام گرد هم آمدند، انصار به شمار می آمدند؛ آن هم انصاری که در همه جا به پیروی محض از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله زبانزد بودند و دوستی شان با خاندان آن حضرت صلی الله علیه وآله، به ویژه حضرت علی علیه السلام، بر همگان ثابت شده است.
راستی چرا انصار و چرا با این عجله؛ در حالی که هنوز بدن پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، غسل داده نشده بود؟ شواهد تاریخی، نشان می دهد که انصار، هرگز از جانشینی شخصیتی مانند حضرت علی علیه السلام، هراسناک نبودند و او را ادامه دهنده راه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می دانستند.
اقدام عجولانه آنها، در درک نکته ای حیاتی ریشه دارد و آن این که آنها با تیزبینی دریافته بودند که شانسی برای به قدرت رسیدن حضرت علی علیه السلام وجود ندارد. مخالفت یاران بزرگ پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، در همراهی با سپاه اسامه و نیز مخالفت آنان با نگارش وصیت از سوی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و به احتمال فراوان، حوادث دیگری که تاریخ، ما را از آن بی خبر گذاشته است، انصار را به این نتیجه رساند که مهاجران، اندیشه به دست گرفتن حکومت را در سر می پرورانند و احتمال دارد قریشیانی که سرانشان در نبرد با نیروهای انصار حامی پیامبر، به قتل رسیدند، با بهره گیری از پیوند نزدیک قریش و مهاجران، در پی انتقام برآیند. بنابراین، به سقیفه شتافتند تا طرفداران غصب حق علی علیه السلام را دست کم از به دست گرفتن کامل قدرت، باز دارند و به منظور حفظ جامعه انصار از توطئه های آتی، سهمی از قدرت به دست آورند.
بنابراین، انصار و مردم مدینه، همگان حادثه غدیر را به یاد داشتند و دلالت آن بر تعیین جانشین را مسلم می دانستند؛ امّا مشاهده تلاش های کسانی که در جهت مخالفت علنی با غدیر گام برمی داشتند و حرکت طرفداران آن واقعه آسمانی را به شدیدترین روش ممکن سرکوب می کردند، آنها را از هرگونه تلاش در جهت احیای یاد غدیر، باز می داشت.
بنابراین، طبیعی است که در این زمان، شاهد اعتراض مردم موءمن و استدلال آنها به این حادثه مهم تاریخی نباشیم. آنها با توجه به زمینه های قبلی، تلاش و استدلال خود را آب در هاون کوفتن می دیدند؛ چنان که بر اساس نصوص تاریخی، حضرت علی علیه السلام نیز در آن زمان، به این جریان مهم، استدلال نکرد. به نظر می رسد که در آن موقعیت، استدلال گسترده مردم به واقعه غدیر، پرسش برانگیز است و نه عدم استدلال؛ زیرا چنین استدلالی، نمایان گر پذیرش یکباره جریان مخالف، با فرمان پیامبر صلی الله علیه وآله از سوی مردم معتقد به غدیر است و با شواهد تاریخی سازگاری ندارد.

پی نوشت ها:
1. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 1، ص 631.
2. رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ج 1، ص 98.
3. ر. ک: محمدی ری شهری، موسوعة الامام علی بن ابی طالب فی الکتاب و السنة و التاریخ.
4. الغدیر، ج 1، ص 214.
5. ابن سعد، طبقات، ترجمه مهدوی دامغانی، ج 4، ص 54 - 58.
6. مظفر، محمدرضا، السقیفه، ص 81 و 77.
7. شهرستانی، الملل و النحل، ج 1، ص 14.
8. السقیفه، ص 81.
9. عبدالرحمن احمد البکری، من حیاة الخلیفة عمربن الخطاب، ص 101 - 107.
10. همان، ص 104.

منبع :
تازه های نشر